تبلیغات
دانشجویان رشته مهندسی کامپیوتر - داستان اموزنده فقرو ثروت
دانشجویان رشته مهندسی کامپیوتر
دانشگاه محقق اردبیلی ورودی 91
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 2 دی 1392
فقروثروت


روزی یک مرد ثروتمند، با پسرش به سفری رفتند و در راه به دهی رسیدند. آنها یک روز یک
شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش
پرسید: نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: عالی بود پدر …پدر پرسید: آیا به
زندگی فقیرانه آنها توجه کردی؟ پسر پاسخ داد: فکر کنم. پدر پرسید: چه چیز از این سفر یاد
گرفتی؟ پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:
فهمیدم که ما در خانه، یک سگ داریم و آنها 4 تا. ما در حیاط مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایشمحدود
می شود اما باغ آنها بی نهایت است. در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود، پسر اضافه کرد: متشکرم پدر که به من نشان دادی
ما واقعا
چقدر فقیر هستیم…






طبقه بندی: ادبی، 
برچسب ها: داستان اموزنده، فقرو ثروت، داستان اموزنده فقرو ثروت،
ارسال توسط یاسر میرزایی

آرشیو مطالب
نظر سنجی
کدام سیستم عامل موبایل را دوست دارید ؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

درآمدی استثنایی
فقط در روز با چند کلیک
بیشتر از 200 دلار کسب
کنید

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

همین امروز در Teobux ثبت نام کنید!